نوح را می شد زمان زندگانی طی در آب
کشتی اندر بحر اشکم گر فکندی وی درآب
در نراقم من ولی از اشک چشم و سوز دل
فارس را آتش فکندم غرق کردم ری درآب
هم زدم آتش به عالم ز آه و هم طوفان به اشک
نی در آتش چهره مقصود دیدم نی در آب
من نه ماهی نی سمندر زاب چشم و سوز دل
چند در آتش نشینم ای خدا تا کی در آب
پاره های دل در آب دیده و غمازی کنم
پس چه سود از گریه ای دل تا کنی گم پی در آب
دست بر لب نه [صفایی] آستین بر چشم تر
آتش افکندی به نجد و غرق کردی ری در آب
![]()
برچسب:
نویسنده: آرمان باقری