مقاوم باش

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

روزی به من جوانک رعنا
خندید وگفت از چه عصا داری

یک مو ز سر نمانده شانه کنی
از بهر عیب خویش کلاه داری

دستت چرا چو بید می لرزد
دندان کرم خورده چرا داری

خم گشته قامتت مقاوم باش
رنگین  چرا تو  مو به حنا داری

پیمانه ات ز عمر لبریز است
بیخود تو عمر نوح بنا داری

باطن دگر نمانده برای تو
دیگر نه ظاهری و نما داری

صد درد بی دوا تو را باشد
آنگاه  آرزوی شفا داری

گفتم جوان خوش قد و بالایم
رنجم  مده اگر حیا داری

غرق ام بدون دست در این دریا
از من تو انتظار شنا داری

شاید همین عصا ربوده شود
از او که انتظار عطا داری


شعر از علی رضایی فرزند رضا اهل شهر ادبا و صلحاء نراق

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : شنبه 25 فروردين 1397 ساعت: 15:35
برچسب‌ها :

پر مخاطب ها

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :